السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

219

جواهر البلاغة ( فارسى )

المبحث الثالث فى تعريف المسند اليه حقّ المسند اليه : أن يكون معرفة لأنّه المحكوم عليه الذّى ينبغى ان يكون معلوما ليكون الحكم مفيدا . و تعريفه إمّا بالإضمار و إمّا بالعلميّة و إمّا بالإشارة و إمّا بالموصولية و إمّا بأل و إمّا بالاضافه و إمّا بالنداء . بحث سوم در معرفه آوردن مسند اليه است . بايسته است كه مسند اليه ، معرفه باشد زيرا آن ، محكوم عليه است ( يعنى خبرى را به آن اسناد مىدهيم ) از اين‌رو ، مىسزد كه معلوم و مشخّص باشد تا حكم بر آن ، سود بخشد . و معرفه بودن مسند اليه ، بدينسان است : 1 - ضمير 2 - علم 3 - اسم اشاره 4 - موصول 5 - معرّف به ال 6 - معرّف به اضافه 7 - معرّف به وسيلهء نداء « 1 » المبحث الرابع فى تعريف المسند اليه بالإضمار يؤئى بالمسند اليه ضميرا لأغراض :

--> ( 1 ) . بدان كه : هريك از معرفه و نكره بر چيز معيّنى دلالت مىكند و اگر چنين نبود دريافت معنى ، ناممكن مىشد ليكن فرق بين آن دو ، از اين جهت است كه نكره ، تنها بر ذات معيّنى دلالت مىكند و معلوم بودن آن ، براى شنونده فهميده نمىشود . ولى معرفه ، هم ذات مشخصى از آن ، به دست مىآيد و هم آشكار بودنش پيش شنونده فهميده مىشود . چون لفظ معرفه ، بر مشخص‌كردن دلالت دارد و مشخص‌كردن معرفه ، يا به وسيلهء خود واژه است بدون نياز به قرينهء خارجى همانطور كه « علم » اين‌گونه است . يا مانند ضماير ، به قرينهء تكلم ، خطاب و غيبت است . و يا مثل اسماء اشاره ، حسيّه است يا مثل اسماء موصوله ، نسبت شناخته شده‌اى به آن داده مىشود يا تعيين آن ، مثل معرّف به ال و نداء به توسط حرف است . و يا به كمك اضافهء معنوى است . مانند اسمى كه به يكى از معارف ششگانه ، ( علم ، ضمير ، اشاره ، موصول ، معرّف به ال ، معرّف به اضافه ) اضافه شده باشد . البتّه ندا ، استثناء مىشود چون چيزى به آن اضافه نمىگردد ، و بدان‌كه : ضمير ، از ديگر معرفه‌ها ، جلوتر آورده شد . زيرا آن ، از همهء معارف ، آشناتر و شناخته شده‌تر است . و بدان كه : خطاب ، أصالة بايد براى چيز معيّنى به كار رود ليكن گاهى بدون قصد داشتن به مخاطب مشخصى ايراد مىگردد ، مثل سخن متنبّى : إذا انت أكرمت الكريم ملكته * و إن أنت أكرمت اللئيم تمردا سخن را به گونهء خطاب ارائه كرده تا به همه سود بخشد .